تبلیغات
پندارنامه سید خندان


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

انصاف شرط عقل است

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
پنجشنبه 1 آذر 1397-06:19 ب.ظ

با شما دوست عزیزی هستم كه تصمیم به تولیدمثل گرفتی. شمایی كه تصمیم گرفتی موجودی كوچك، به واقع ناتوان ترین موجود دنیا، بچه ی آدمیزاد را به این دنیا بیاوری. شاید شبی مست از باده ی عشق و یا با كله ی كمی گرم، همسرت در گوشِت زمزمه كرد "می خوام بچه ی تو رو داشته باشم!"، شاید خواستی تداوم ژنهایت را ببینی، شاید آن قدر در این دنیا بِهِت خوش می گذشته كه حیفت آمد موجودی دیگر از نعمت زندگی بی بهره بماند... شاید هم به قول معروف "از دستتون در رفت!" با خودِ خود تو هستم. 
شما مسؤولی. مسؤول هر آنچه كه بر سر این موجود كوچك كه رشد می كند تا آدمیزادی دیگر باشد، تو هستی. او بزرگ می شود كه دندان در بیاورد، یاد بگیرد به موقع سر توالت بنشیند، به مهد و مدرسه برود، به سن بلوغ برسد و تو را "بپیچاند" یا "تیغت بزند!" بزرگ می شود تا درست مانند خودت دربدر خانه خالی باشد، اولین سیگار و "سیگاری" اش را امتحان كند. بزرگ می شود تا اولین مستی را تجربه كند، ماشین بدزدد و بزند به جاده. بزرگ می شود كه عاشق شود و خیانت كند یا خیانت ببیند، بیاید خانه و چون زورش به این دنیا نمی رسد با تو بد خلقی كند. در تمامی این مراحل شخص تو هستی كه باید تا دلیل و منطقش پیش می رود برایش توضیح دهی و وقتی دلیل و برهان پیش نمی رود "قانون" را به او بیاموزی. تو مسؤولی كه برایش توضیح دهی هرگز زندگی عادلانه نبوده و نخواهد بود. شخص شخیص تو مسوؤل است به این موجود كوچك بیاموزد كه از زیر باران راه رفتن و عاشقی لذت ببرد و وقتی هر یك تمام شد مسوؤلیت عواقبش را چه سرماخوردگی باشد و چه ضربه ی روحی، بپذیرد. 
هدف كسی كه بچه دار می شود "باید" این باشد كه این بچه روزی تبدیل به آدمْ بزرگی شود كه یك درجه، یك درجه كفایت می كند، از خودش بهتر باشد. اگر تو این را نمی فهمی، عذر می خواهم كه رُك می گویم، خیلی غلط كردی بند شلوارت یا لِنگت را باز كردی.  
در تمام دنیا، تلویزیون، بازیهای كامپیوتری و گوشیهای هوشمند به عنوان "Baby sitter" قرن شناخته شده اند. اینكه شما از آنها به عنوان "صدا خفه كن" استفاده كنی، كودكت را پای آنها بنشانی و به زندگیت، هر چه كه می خواهد از تفریح گرفته تا كار، برسی توجیه نبودنت را نمی كند. عدم حضور تو برای آموزش به موجودی كه در این عصر اطلاعات بسیار بیشتر از من و تو در همین سن می داند، نهایتِ بی انصافی است. مسؤول آسیبهای روحی، اجتماعی و فیزیكی كه كودك ما از آنچه برایش فراهم می كنیم یا نمی كنیم، می خورد، ما هستیم. آن قدر مسؤولیت این عواقب با ماست كه راهی برای كتمانش نداریم. 
انصاف شرط عقل است و عقل وجه تمایز آدمی از حیوان...


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 آذر 1397 06:16 ب.ظ

یادی از مردی که ماه بود

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
جمعه 11 آبان 1397-07:54 ب.ظ

منصور خان پورحیدری

عاشق باوفای بی ادعا، منصورخان پورحیدری
دو سال از درگذشت اسطوره با اخلاق و نجیب فوتبالمان سپری شد، مردی که  سی سال تمام، همه دلیل من برای استقلالی بودن شد، در دهه شصت فوتبال ایران در تیم پیروزی خلاصه می شد، اعجوبه های مانند سلطان علی پروین، ناصر محمد خانی و فرشاد آقای گل هر بیننده ای مجذوب خودشون می کردن، اما برای من اخلاق و فرهنگ جذابیت دیگری داشت، افرادی که از جنس پول نبودن و عاشق باوفا بودند و در راه عشقشون، از خودشون مایه می‏گذاشتند، خیلی جذاب بودند، در این روزها بود که با چهره مرد نجیبی به نام منصور خان پور حیدری آشنا شدم، با همه فرق داشت و در وقار و متانت بی نظیر بود، در فوتبالی که همه گرفتار پول و باندبازی بودند اون اینکاره نبود از جنس عشق بود، حضور او در نیمکت اعتباری برای نیمکت بود. همین دلیل ها بود که با وجودی که من فوتبال جذاب در تیم پیروزی می دیدم به استقلال علاقه مند شدم، منصور خان مردی بود که به معنای واقعی کلمه پدر استقلال بود، برای عشقش از همه چیزش گذشت و همه تلاشش کرد و دو ستاره از خودش برای عشقش به یادگار گذاشت.

در روز فتح جام آسیا با تواضع هر چه تمامتر این جام متعلق به همه ایرانیان فوتبالدوست دانست، در روز شکست وقتی همه دیگری را مقصر می دونستند، ناخدا منصور در حالیکه در بیمارستان بود و از بیماری سرطان رنج می برد به عنوان فردی که تیم را بسته مسئولیت شکست را پذیرفت.

در روز انتقام در روزی که هاشمی نسب به استقلال آمد، موقعی که مهدی عقاب آسیا را به زانو درآورد، هلهله اردوگاه آبی را فرا گرفت و همه وسط زمین بودند ولی سلطان عشق رعایت ادب را نگه داشت و از نیمکت خارج نشد تا مبادا بی احترامی به حریف باشد و از بازیکنانش خواست از ابراز احساس توهین آمیز پرهیز کنند.

عجب مرد آرامی بود منصور خان در روزی که با فتح جام اول لیگ برتر در انزلی یک قدم فاصله نداشتیم، و همه معترض بودیم و مدعی بودیم با تبانی این جام به دست رقیب افتاده، ناخدا منصور با تواضع هر چه تمام به پرویز خان مظلومی گفت تا مدرک مسندی نداری، ادعایی نکن و به ما درس صبر و بردباری داد.

بارها و بارها تیمو مثل فرزندش به دندان کشید، منافع باشگاه همیشه به منافع خودش ترجیح داد. بعد از قهرمانی تیم ملی در مسابقات آسیایی، برای سرمربیگری تیم ملی مجدد انتخاب شد، اوج آرزوی هر فوتبالیستی راهی که می تونست به نهایت آرزو و حضور در جام جهانی منتهی بشه، ولی استقلال فرزندش حال خوشی نداشت و مانند یک پدر از شهرت گذشت و به فرزند بیمارش رسید.  همه می‏خواستند خود را بالا بکشند ولی منصور خان مدرس عاشقی بود و برای ما اسطوره مسئولیت پذیری بود، جواب کینه و دشمنی رقیبان وقتی دوباره به قدرت بازگشت، بی پاسخ گذاشت، زمانی که در استقلال رقبا کودتا کردند و مرحوم حجازی جایگزین کردند و ایشون به منصور خان اجازه همراهی تیم در سفر عربستان نداد، هر فردی کینه به دل می گرفت، ولی مرد ماه فوتبال ما از جنس دیگری بود وقتی عضو هیات مدیره استقلال شده به دشمنش اجازه داد، سرمربی تیم محبوبش شود و به قلعه نویی کودتا چی هم میدان داد، مرد شریف و بی کینه فوتبال ما در آخرین روزهای زندگی خودش نیز با عصا سر تمرین می رفت ولی عشقش تنها نذاشت، بعداز مرگ پورحیدری، چهره ای که بتواند جای خالی اورا پرکند و نقش پدرانه در این تیم داشته باشد همواره جایش خالی بوده، هیچگاه نتونستم به استقلال بعد از ایشون حسی داشته باشم ولی منصور خان برای من نماد یک آدم شرافتمند دوست داشتنی باقی خواهد ماند، برای علی پسرشون که می گویند مثل خودش انسان مقید به اخلاقیست آرزوی موفقیت می کنم.

ای کاش ما بتونیم از انسان های خوب و شرافتمند الگو بگیرم و سعیمون در این باشه، برای مجموعه ای که در آن کار می کنیم مثمر ثمر باشیم.

 

منصور خان برای دوستدارانش همیشه زنده است .

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 11 آبان 1397 07:55 ب.ظ

بیستمین سال تولد گوگل دوست داشتنی مبارک

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 13 شهریور 1397-04:42 ب.ظ

بیست سال گذشت ، از تولد گوگل منظورم بود، گوگلی که با اومدنش زندگی همه ما رو عوض کرد، قدیما یک سئوالی که برامون پیش می اومد، هر چی به ما می گفتن باید قبول می کردیم گوگل وقتی اومد بهترین دوست ما شد هر سئوال که داشتیم همه نظرات در اختیار ما قرار داد تا نظرمون به کسی وابسته نشه، همه ساعت شبانه روز در خدمت ما بود این یار دوست داشتنی، الانم که وسط بیابون هم با وجود اینترنت تنها نمی مونیم، هر جا که گم بشی گوگل مپ همه جا همراهته و کمکت می کنه، گوگل تو چقدر خوبی چقدر ماهی به همه زبون ها می گم شاید حرف منو بفهمی
مرسی که هستی 

گوگل عاشقتم

 Google, sizi sevir

 Google, ju pëlqen

 Google, i love you

 Google ech hunn dech gär

Google, ich liebe dich

 Google мен сізді жақсы көремін

 Google Cię kocham

 Google, ik hou van je

 Google ég elska þig

 Google jag älskar dig

 گوگل میں آپ سے محبت کرتا ہوں

 Google, vás miluji

 Google, मैं तुमसे प्यार करता हूँ

 Google, ես սիրում եմ քեզ

 谷歌我

 Google, te amo

 Google, saya sayang awak

 Το Google σ 'αγαπώ

 Google, 당신을 사랑

 A Google szeretlek

 Google, jeg elsker dig

 Google, eu te amo

 Google, я люблю тебя

 جوجل احبك

 ګوګل زه ستا سره مینه لرم

 Google, je t'aime

 Google, jeg elsker deg

 Google ฉันรักคุณ

 Google, mahal kita

 Google, anh yêu em

 Google, я люблю тебе

 Google, volim te

 גוגל, אני אוהב אותך

 Гоогле, волим те

 Google, volim te

 Google, ich liebe dich

  Is breá liom Google duit

 Google, аз те обичам

 Google, ek is lief vir jou












نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 15 شهریور 1397 05:18 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:181 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...