تبلیغات
پندارنامه سید خندان


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

از همین لحظه لذت ببر

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
یکشنبه 20 فروردین 1396-02:01 ق.ظ

ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم. ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند  ....

به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و... شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم. می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند  ... در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم

اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم." همه چیز گذرا و فانی است ، فقط اوست که می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی  قرار می شویم.

یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم  مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است. از همین  لحظه ها لذت ببر.



چهارشنبه 9 فروردین 1396 12:02 ب.ظ
نظرات() 

اصل بقای سختی

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 15 فروردین 1396-04:00 ق.ظ

از "رنج" #بودا تا "اضطراب درونی" #هایدگر!!!!

اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی 
به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.

من بهش میگم #اصل_بقای سختی
. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی #نابود نمیشه. 
برای همین هم تو یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش #شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛

آدمهای زیادی مشت مشت قرص #ضد_افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی  رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.

خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.

حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
#سیزارتا –یا همون #بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «#اضطراب_وجودی».

این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.

یکی از این طناب ها؛ #موسیقیه.

اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر، 
 و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه.
«رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است ،بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...

راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.

چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی #کتابه.
خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی.
فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه. 
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد #ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. 
برای همین قدیم‌ها بیشتر #فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی #منجم بشی، ولی همیشه  می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.

طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی 
مثل #نقاشی کردن، #کاشتن یک درخت؛ #آشپزی با ادویه‌های جدید، #سفر کردن، #حرکت.

ما برای نشستن #خلق نشدیم.

#صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه.
به جای نشستن قدم بزن؛

بدو؛ 
شنا کن.
اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر.
پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. 
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها #محدود نکن.
تو می‌تونی تقریباً با همهٔ #موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ 
#گل‌ها، #علف‌ها، #ماهی‌ها، #پرنده‌ها، و بله حتی #گربه‌ها
#حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به #طناب های_پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.

بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ « #ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
 دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که #لویی_پاستور سالها پیش بافته، 
سمفونی شماره پنج طنابیه که #بتهوون با نتها به هم پیوند زده، 
#صد_سال_تنهایی طنابیه که #مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طنابها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
#مولانا در #دفتر_پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛ 
گشت آویزان رسن در چاه من؛ 
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛ 
 چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه می دونه؛ 
 شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...



پنجشنبه 17 فروردین 1396 08:09 ب.ظ
نظرات() 

اسفند

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
جمعه 20 اسفند 1395-08:49 ق.ظ

ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر و بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!

اسفند را باید نشست
باید خستگی در کرد
باید چای نوشید...

یازده ماه تمام، دردها، رنج‌ها و حتی خوشی‌ها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟!

چطور می‌شود با حجم این خاطرات و دلتنگی‌هایی که روی دلم آدم سنگینی می‌کنند، مغازه‌ها را گشت یا قیمت فلان كالا را با مغازه دیگر مقایسه کرد؟!

اسفند را نباید دوید
اسفند را باید با کفش‌های کتانی، قدم زد!

پس روزهای رفته  سال را ورق میزنم .......
چه خاطراتی که زنده نمی شوند.......

چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند.......
وچه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و
چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد......

چه آدم ها که دلم را گرم کردند و
چه آدم ها که دلم را شکستند......

چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد ...
و چه چیزها كه فکرم را پرکرد و نشد.......

چه آدم ها که 
شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
و چه.......!

و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود.......
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......

آرامشی که هیچگاه تمام نشود......
و دوست خوب من...
من برای تمام آدم های روی این زمین آرزوی سعادت دارم،

تو كه عزیز دلی جای خود داری!
بخند كه بهاری که در راه است...
با شكوفه لبخند تو زییاتر خواهد بود


سه شنبه 17 اسفند 1395 08:51 ق.ظ
نظرات() 



  • تعداد کل صفحات:179 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...