تبلیغات
پندارنامه سید خندان


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

اصل بقای سختی

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 15 فروردین 1396-04:00 ق.ظ

از "رنج" #بودا تا "اضطراب درونی" #هایدگر!!!!

اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی 
به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.

من بهش میگم #اصل_بقای سختی
. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی #نابود نمیشه. 
برای همین هم تو یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش #شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛

آدمهای زیادی مشت مشت قرص #ضد_افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی  رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.

خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.

حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
#سیزارتا –یا همون #بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «#اضطراب_وجودی».

این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.

یکی از این طناب ها؛ #موسیقیه.

اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر، 
 و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه.
«رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است ،بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...

راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.

چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی #کتابه.
خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی.
فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه. 
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد #ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. 
برای همین قدیم‌ها بیشتر #فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی #منجم بشی، ولی همیشه  می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.

طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی 
مثل #نقاشی کردن، #کاشتن یک درخت؛ #آشپزی با ادویه‌های جدید، #سفر کردن، #حرکت.

ما برای نشستن #خلق نشدیم.

#صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه.
به جای نشستن قدم بزن؛

بدو؛ 
شنا کن.
اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر.
پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. 
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها #محدود نکن.
تو می‌تونی تقریباً با همهٔ #موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ 
#گل‌ها، #علف‌ها، #ماهی‌ها، #پرنده‌ها، و بله حتی #گربه‌ها
#حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به #طناب های_پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.

بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ « #ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
 دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که #لویی_پاستور سالها پیش بافته، 
سمفونی شماره پنج طنابیه که #بتهوون با نتها به هم پیوند زده، 
#صد_سال_تنهایی طنابیه که #مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طنابها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
#مولانا در #دفتر_پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛ 
گشت آویزان رسن در چاه من؛ 
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛ 
 چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه می دونه؛ 
 شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 17 فروردین 1396 08:09 ب.ظ

اسفند

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
جمعه 20 اسفند 1395-08:49 ق.ظ

ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر و بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!

اسفند را باید نشست
باید خستگی در کرد
باید چای نوشید...

یازده ماه تمام، دردها، رنج‌ها و حتی خوشی‌ها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟!

چطور می‌شود با حجم این خاطرات و دلتنگی‌هایی که روی دلم آدم سنگینی می‌کنند، مغازه‌ها را گشت یا قیمت فلان كالا را با مغازه دیگر مقایسه کرد؟!

اسفند را نباید دوید
اسفند را باید با کفش‌های کتانی، قدم زد!

پس روزهای رفته  سال را ورق میزنم .......
چه خاطراتی که زنده نمی شوند.......

چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند.......
وچه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و
چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد......

چه آدم ها که دلم را گرم کردند و
چه آدم ها که دلم را شکستند......

چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد ...
و چه چیزها كه فکرم را پرکرد و نشد.......

چه آدم ها که 
شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
و چه.......!

و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود.......
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......

آرامشی که هیچگاه تمام نشود......
و دوست خوب من...
من برای تمام آدم های روی این زمین آرزوی سعادت دارم،

تو كه عزیز دلی جای خود داری!
بخند كه بهاری که در راه است...
با شكوفه لبخند تو زییاتر خواهد بود


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 17 اسفند 1395 08:51 ق.ظ

۵ قانون روانشناسی که زندگی را برایتان ساده‌تر ‌می‌کند

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
یکشنبه 15 اسفند 1395-07:26 ق.ظ

با این حال اگر ذهن را در شرایط بهتری قرار بدهیم ، شرایطی که در آن منفی نگری‌ها و منفی بافی‌ها به حداقل برسد و نگاه مثبت غالب شود چه بسا مسیر پر پیچ و خم زندگی برایمان هموارتر و آسان‌تر خواهد شد.
 
بر همین اساس باید استفاده از این قوانین روانشناسی را برای خودمان به یک ضرورت تبدیل کنیم تا زندگی راحت‌تر جلو برود و البته بتوان دنیا را با نگاه تازه و زیباتری از منظر گذراند.
 
۱- مردم آنقدر که شما فکر می‌کنید اهمیت نمی‌دهند!

شاید واقعیت ناخوشایندی باشد اما به طور کلی مصداق پیدا می‌کند. اینکه بخواهیم خودمان را درگیر این ماجرا کنیم که دیگران درباره ما چه فکری می‌کنند یا اینکه توقع دارند ما چطور باشیم یک اتفاق زیان آور برای زندگی‌مان است چون هر کسی مشغول مشکلات و دغدغه‌های خودش است.
 
بهتر است این نکته را یادمان باشد که بیشتر باورهای ما درباره اینکه مردم درباره‌مان چه فکری می‌کنند بر اساس تجربه‌های گذشته شکل گرفته و به طور غلط و نادرستی در ذهن‌مان تعبیر و تفسیر شده است. بودن هر آنچه که خود واقعی‌تان هستید بدون نگرانی درباره اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می‌کنند برای به رسیدن به خوشبختی به شما کمک خواهد کرد.
 
۲- ما مرتب در حال تغییر هستیم

ما خیلی ساده می‌توانیم فکر کنیم که همان آدم ده سال پیش هستیم و باز هم خیلی ساده می‌توانیم بیاندیشیم ده سال بعد هم همین آدم امروز هستیم در حالیکه واقعیت این نیست.
 
گذشته،‌ حال و آینده ما کاملا از یکدیگر مستقل هستند چون افکار ما هم همراه زندگی ما در گردش زمان و بر اثر تجربیات تغییر می‌کنند و عوض می‌شوند. به همین دلیل ما باید برای تصمیم گیری‌هایمان با آنچه که در حال حاضر هستیم صادق باشیم. ما هرگز نمی‌توانیم پیش بینی کنیم که در آینده چطور فکر می‌کنیم یا چه احساسی داریم و خب هر آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است به همان گذشته تعلق دارد و تمام شده. همه قدرت در همین لحظه حال وجود دارد. حال را دریابید.
 
۳- مقایسه کردن خود با دیگران را متوقف کنید

این‌روزها شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند افراد خیلی ساده اوقات زندگی‌شان را در قالب عکس و توضیح با دیگران به اشتراک بگذارند و خب این مقدمه‌ایست برای اینکه ما زندگی خودمان را بر اساس آنچه که صرفا در ظاهر می‌بینیم با زندگی “ظاهرا” کامل دیگران مقایسه کنیم. حتی در زندگی واقعی هم ما همچنان تلاش می‌کنیم روی خوش خودمان را به دیگران نشان بدهیم تا ضعف‌هایمان را چون از قضاوت و طرد شدن هراس داریم.
 
واقعیت این است که همه ما ضعف‌هایی داریم و با همان ضعف‌ها زندگی می‌کنیم. با این حال ما می‌خواهیم از طرف دیگران مورد تائید و پذیرش بقیه قرار بگیریم. با این وصف اینکه ما فکر کنیم دیگران بهتر از ما هستند و زندگی مرتب‌تری نسبت به ما دارند یک وقت تلف کردن صرف است.
 
بنابراین مقایسه کردن خود با دیگران و احساس حقارت در برابر آنها یک کار بیهوده است چرا که حتی قدرتمندترین آدم‌ها هم روی دیگری در زندگی‌شان دارند که در آن نگرانی‌ها ، ناامنی و فقدان اطمینان کافی وجود دارد.
 
۴- تصور نکنید نصیحت‌های شما باید مورد توجه قرار بگیرد

دوستی را می‌بینید که غرق در مشکلات است و شما می‌دانید که چطور باید او را راهنمایی کنید تا مشکلش برطرف شود؟
 
شما نصیحت‌تان را می‌کنید اما انگار گوش شنوایی برای شنیدن وجود ندارد. شما احساس عصبانیت شدید می‌کنید چون صرفا می‌خواهید به او کمک کنید. با این حال این را یادتان باشد که هیچکس به نصیحت‌های دیگری گوش نمی‌کند مگر اینکه همه چیز در بهترین زمان و بهترین شرایط ذهنی اتفاق بیفتد.
 
در پایان هر روز مردم نگاه و ذهنیتشان را صرفا بر اساس معاشرت‌ها و تجربیات خود تغییر می‌دهند. شاید گهگاهی این اتفاق به واسطه توصیه‌های شما واقع شود اما در بیشتر مواقع این تغییرات بر اساس درک خود آنها از شرایط اتفاق می‌افتد. بنابراین احساس نکنید نادیده گرفته شده‌اید یا دلشکسته نشوید و اجازه بدهید هر کسی کار خودش را بکند.
 
۵- شما فقط می‌توانید پاسخ‌های خودتان را کنترل کنید

شما چطور در برابر یک مشکل، اتفاق یا موقعیت که برایتان از دیگر شرایط مهمتر است واکنش نشان می‌دهید؟ در زندگی نگرش‌ها همه آن چیزی هستند که می‌توانند ضامن شادی و خوشبختی شما باشند. شما می‌توانید واکنش‌هایی را انتخاب کنید که بیانگر افکار و احساسات‌تان باشند یا اینکه سراغ راه دیگری بروید.
 
در هر موقعیت منفی اگرچه خیلی سخت است اما سعی کنید خودتان را برای حتی چند ثانیه از جو موجود دور کنید تا ذهنتان دوباره خودش را پیدا کند. این موضوع قبل از واکنش نشان دادن ، به شما کمک می‌کند تا عکس‌العمل‌های ممکن و احتمالی برای شما و دیگران قابل درک و سنجیده شود.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 9 اسفند 1395 07:43 ق.ظ



  • تعداد کل صفحات:180 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...