تبلیغات
پندارنامه سید خندان - ارزش اقتصادی غم و شادی!


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ارزش اقتصادی غم و شادی!

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 5 آبان 1394-05:03 ق.ظ

هفته نامه تجارت فردا - مولد پاکروان: حتی خود خبر هم ناامید کننده است. گالوپ می گوید دومین کشور غمگین جهان هستیم و در کنار عراق، عصبانی ترین مردم دنیا! گزارش های گالوپ را هم که نخوانده باشیم یا حتی اگر ندانیم بیش از یک سوم مردم کشور از افسردگی رنج می برند،خودمان خوب می دانیم که شاد نیستیم. امیدوار و راضی نیستیم. کمتر چیزی خوشحال مان می کند و کوچکترین چیزی آرامش مان را بر هم می زند. به سادگی با دیگران درگیر می شویم. احساس می کنیم همه حق مان را خورده اند؛ در محل کار، در خیابان، هنگام رانندگی، در صف نانوایی، در مترو! 

چنگ و دندان به هم نشان می دهیم و می خواهیم حق مان را از حلق همدیگر بیرون بکشیم. عصبانیت اما یک روی سکه است. روی دیگرش غم و افسردگی است. حق و حقوق مان را که نتوانسته ایم بگیریم، حالا دست در جیب و سر در گریبان قدم می زنیم و به زمین و آسمان ناسزا می گوییم. از عالم و آدم شاکی هستیم. نه شادیم و نه می توانیم شادی دیگران را ببینیم. آدم های شاد به نظرمان الکی خوش اند. شاید هم جیب شان پر پول است. حتما حساب بانکی شان سرریز است که دل بی غم دارند وگرنه دل خوش سیری چند؟

باور عموم بر این است که افراد ثروتمند شادترند یا دست کم رضایت بیشتری از زندگی دارند. گرچه این واقعیت را نمی توان کتمان کرد که رفاه و تامین مالی می تواند به احساس خوشبختی و شادمانی منتهی شود اما اگ راین رابطه کامل بود در فهرست گالوپ، کشورهای شاد دنیا،کشورهای ثروتمندی بودند اما در این رتبه بندی کشورهای آمریکای لاتین نظیر پاراگوئه، کلمبیا، اکوادور و گواتمالا شادترین کشورهای جهان معرفی شده اند.

ارزش اقتصادی غم و شادی!

پس جیب پر پول تنها ملاک شادی و رضایت از زندگی نیست. مطالعات نشان می دهد احساس شادی در جامعه مستلزم وجود عوامل دیگری است که از درآمد مهمتر هستند؛عواملی مانند حمایت اجتماعی، نبود فساد و میزان آزادی های فردی.

پاسخ به این سوال که چرا با وجود رشد اقتصادی و بهبود شرایط زندگی، هنوز هم مردم دنیا درگیر غم و افسردگی هستند به پژوهشگران حوزه جدیدی از اقتصاد به نام «اقتصاد شادی» مربوط می شود. در این تحلیل می خواهیم به پرسش دیگری پاسخ دهیم. آیا شادی می تواند نیروی محرکه اقتصاد باشد؟

خوشحال ها درآمد بیشتری دارند

پول و درآمد بیشتر بدون شک هر کسی را خوشحال می کند اما تحقیقات اخیر نشان می دهد عکس این رابطه نیز می تواند صحت داشته باشد: افراد شادتر پول بیشتری به دست می آورند.

مطالعه مشترکی که از سوی مدرسه اقتصاد لندن و دانشگاه وارویک انگلستان (Warwick University) در سال 2013 انجام شد نشان داد افرادی که در طول زندگی – از نوجوانی تا جوانی – احساس های مثبت بیشتری را تجربه کرده و رضایت بیشتری از زندگی داشتند در سن 29 سالگی درآمد بیشتری هم داشته اند.

یافته های این مطالعه بلندمدت که از سال 1994 تا 2000 روی 10 هزار دانش آموز آمریکایی صورت گرفت مشخص کرد دانش آموزانی که در سنین 16 تا 18 سالگی خود را شاد و راضی می دانستند در سن 22 سالگی نیز از زندگی خود رضایت داشتند و در 29 سالگی هم در مقایسه با همسالان خود درآمد بیشتری کسب می کردند.

در یک مقیاس پنج درجه ای، هر یک درجه افزایش در رضایت از زندگی به افزایشی معادل دو هزار دلار درآمد آتی فرد منجر شده بود و در سن 29 سالگی درآمد این افراد حدود چهار هزار دلار از متوسط درآمد خانوار بالاتر بود.

تحلیلگران این مطالعه پیشنهاد می کنند که شادمانی افراد تنها معلول درآمد بالا نیست بلکه خود عامل کسب درآمد بیشتر است شاید به این دلیل که جوانان شادتر به احتمال زیاد تحصیلات دانشگاهی و عالی خواهند داشت، در مدت تحصیل با انگیزه بیشتری کار می کنند، ترفیع می گیرند فخوش بین تر هستند و کمتر عصبی و آشفته می شوند.

ارزش اقتصادی غم و شادی!

خوشحالی بیش از حد نیز بر این فرآیند بی تاثیر نیست؛ درآمد افرادی که خود را «خیلی شاد»می دانستند در این مطالعه، 10 درصد بیش از متوسط درآمد سایرین بود.

این پژوهش اما نشان داد غم و ناراحتی پیامدهای ناخوشایند وخیم تری دارد. کسانی که خود را عمیقا ناراضی یا ناراحت معرفی کرده بودند 30 درصد کمتر از دیگران درآمد داشتند.

محققان این مطالعه تاکید می کنند رابطه مثبت میان شادی و درآمد بیشتر می تواند خبر خوبی برای کشورهایی باشد که برای رشد اقتصادی خود تلاش می کنند. سیاستگذاران باید بدانند یک جامعه شاد به طور طبیعی می تواند سبب کسب درآمد بیشتر برای شهروندان خود شود و به رشد اقتصادی جامعه کمک کند.

اما این سوال همچنان باقی است؛ چرا افراد شاد پول بیشتری کسب می کنند؟ این برخلاف باور عموم است که تصور می کنند پول بیشتر مایه خوشبختی و شادمانی است.

در واقع اغلب مطالعات هم تلاش کرده اند که سطح درآمد جادویی را که سبب ساز احساس خوشبختی است، مشخص کنند. در میان این مطالعات، پژوهش مشهور دانشگاه پریستون که نتایج آن در سال 2010 منتشر شد نشان داد احساس خوشبختی در افراد با افزایش درآمد بیشتر می شود تا زمانی که درآمد شخص به 75 هزار دلار در سال برسد. از این نقطه به بعد، هر قدر هم درآمد افزایش پیدا کند احساس رضایت و شادمانی تغییر نخواهد کرد.

کمتر کسی را می توان یافت که به دنبال کسب درآمد بیشتر نباشد. تردیدی نیست که ثروت می تواند از ما آدم های شادتر و راضی تری بسازد اما بر مبنای آنچه گفته می شود عکس این رابطه هم صادق است. اگر شادتر باشیم می توانیم ثروتمند شویم! مطالعات بسیاری از فرضیه دوم حمایت می کنند. پس هر فرد می تواند با شادمانی و احساس رضایت از زندگی، شرایط اقتصادی خود را بهبود ببخشد. دلایل متعددی وجود دارد که افراد شادتر می توانند پول بیشتری به دست بیاورند.

* افراد شاد رویکرد خوشبینانه ای به تمام مسائل دارند. کارکنانی که شادتر هستند درآمد بیشتری دارند چرا که خوشبین ترند و این رویکرد خوشبینامه آنها را در معرض فرصت های بیشتر و تجربیات جدیدتری قرار می دهد. آدم های شاد اهل چالش هستند و ریسک پذیری بیشتری دارند و این هر دو، مولفه هایی هستند که فرصت های بیشتری برای درآمدزایی ایجاد می کنند. خوشحال ترها از اشتباهات خود درس می گیرند و به تصمیمات نادرست خود به عنوان یک تجربه آموزنده می نگرند و نه یک شکست شخصی.

* آدم های شاد کمتر بیمار می شوند. شادی نقش مهمی در احساس آرامش و خوشبختی دارد. کارکنان شاد معمولا زمان بیشتری در محل کار خود حضور دارند و در مقایسه با سایرین از مرخصی استعلاجی کمتری استفاده می کنند. یکی از مطالعات دانشگاه وسلین ایلینویز نشان می دهد کارکنان شاد به طور متوسط 15 روز کمتر از سایرین در خانه می مانند و به طور متوسط 10 سال بیشتر از سایرین عمر می کنند. از سوی دیگر بیماری، غم و افسردگی تاثیری منفی بر بهره وری افراد و ساعات مفید کاری آنان دارد و در نتیجه به کاهش دستمزد منجر می شود.

* افراد شضاد بهره وری بیشتری دارند. طمالعات دانشگاه وارویک نشان می دهد رابطه مثبتی میان بهره وری و شادی وجود دارد. بهره وری افرادی که شادتر و خوشحال تر هستند 12 درصد بیش از سایرین است. این کارایی و بهره وری در محیط کار مزایا و پایمدهای مثبت بسیاری دارد. اگر مدیران متوجه این رابطه باشند، افراد فرصت های بیشتری برای ارتقای شغلی و افزایش درآمد پیدا می کنند.

* ارزشیابی عملکرد افراد شاد همواره بهتر از سایرین است. تردیدی نیست که شادی مسری است. شادمانی می تواند به همه همکاران فرد و مهمتر از انها به مشتریان سرایت کند. به همین دلیل کارکنان شاد، هم از سوی مدیران و همکاران و هم از نظر مشتریان و مراجعه کنندگان مثبت ارزیابی می شوند و در ارزشیابی ها امتیاز بالاتری کسب می کنند.

این امتیاز، خود به کسب موفقیت های بهتر و درآمد بالاتر می انجامد. کار فرمایان و مدیران هم بیشتر تمایل دارند تا نیروی انسانی خود را از میان افراد شاد و پر انرژی انتخاب کنند تا در محیط کاری فضای مساعدتری برای کار و فعالیت ایجاد شود.

ارزش اقتصادی غم و شادی!

همین نکته برای اشخاص شاد فرصت های شغلی بیشتری در مقایسه با سایرین ایجاد می کند، ضمن آنکه مدیران تلاش می کنند با ترفندهای مختلف اینگونه افراد را در مجموعه کاری خود نگه دارند. بنابراین احتمال افزایش حقوق، ارتقای شغلی یا بهره مندی از مزایای بیشتر هم در انتظار خوشحال ترها خواهد بود.

* اشخاص شاد همواره بخشی از راه حل هستند و نه مشکل. آدم های غمگین اغلب از همه چیز ناراضی اند، گلایه می کنند و با این رفتار خود به بخشی از مشکلات مجموعه کاری تبدیل می شوند اما کارکنان شاد برعکس به دنبال راه حل هستند. کسب و کارهای پیچیده و مشاغل دشوار همواره به نیروهایی نیاز دارند که با اعتماد به نفس و در جهت حل مسائل و مشکلات عمل کنند. اینگونه افراد سبب افزایش بهره وری و دستاوردهای سازمان خود می شوند و بدیهی است که خود را در معرض فرصت های بهتر شغلی قرار می دهند.

* افراد شاد روی خودشان سرمایه گذاری می کنند. اینگونه افراد درآمد بیشتری خواهند داشت چرا که با آموختن، تمرین و تجربه و سرمایه گذاری برای آینده سعی در بهبود و ارتقای شخصی خودشان دارند. احترام به خود، اهمیت دادن به خود و سرمایه گذاری روی خود بهترین کاری است که هر فرد می تواند برای خودش انجام بدهد. کسی که خودش را تحویل می گیرد، بی شک خوشحال تر و راضی تر نیز خواهد بود و همین حس را به دیگران هم منتقل می کند.

علاوه بر آنچه گفته شد به وضوح می توان دید افراد شاد اجتماعی ترند. در کارهای گروهی بیشتر مشارکت می کنند. در رفع مشکلات دیگران و مجموعه کاری خود می کوشند. شادترها 10 برابر بیشتر از دیگران مشراکت می کنند و 40 درصد بیشتر از دیگران احتمال دارد که از ارتقای شغلی بهره مند شوند. آنها به خوبی می دانند که کنترل بسیاری از امور از دست آنها خارج است اما دست کم می توانند روی نحوه تفکر در مورد یک موقعیت خاص کنترل داشته باشند، بنابراین حتی شرایط دشوار کاری را با نگاه مثبت و خوشبینانه پشت سر می گذارند و در نتیجه رضایت شغلی بیشتری را نیز تجربه می کنند.

از همه مهمتر، آدم های شاد خودشان را با دیگران مقایسه نمی کنند و گرفتار حسادت نمی شوند، بنابراین به جای آنکه چوب لای چرخ دیگران بگذارند یا به روش های غیراخلاقی یا غیرقانونی برای پیشرفت خود یا تخریب دیگران متوسل شوند، هنگام بالا رفتن دست دیگران را هم می گیرند و نردبان ترقی سایرین می شوند.

افراد شاد سختکوش ترند

گروهی از اقتصاددانان انگلستان به سرپرست اندرو اوسوالد (استاد مدرسه تجارت وارویک و یکی از نظریه پردازان پیشگام رابطه میان اقتصاد و سلامت روانی) مطالعه ای انجام داده اند که نشان می دهد رابطه معناداری میان شادی کارکنان و بهره وری و کارایی آنان وجود دارد.

اوسوالد معتقد است یافته های وی و همکارانش برای دنای سیاست و تجارت پیام های بسیار ارزشمندی دارد. این مطالعه نشان می دهد شادمانی افراد تاثیر علّی مثبت و بسیار جدی بر بهره وری دارد. به نظر می رسد هیجان های مثبت به افراد روحیه و انرژی می بخشد در حالی که هیجان های منفی اثر معکوسی بر آنان دارد.

اقتصاددانان وارویک در گزارش پژوهش خود می نویسند: «مطالعه ما نشان می دهد کارمندان شادتر 12 درصد بهره وری بیشتری دارند و کارکنان غمگین تر با 10 درصد افت بهره وری روبرو هستند. آنها می گویند افزایش بهره وری رابطه مستقیم و معناداری با افزایش شادامانی دارد. 

ارزش اقتصادی غم و شادی!

این مطالعه همچنین نشان داده است عملکرد افرادی که در طول دو سال گذشته یکی از بستگان خود را از دست داده اند یا دچار بیماری شده اند 10 درصد بدتر از دیگران بوده است.

سال هاست اقتصاددانان و محققان حوزه مدیریت در جستجوی روش هایی هستند که با افزایش مهارت ها، موزش و بازآموزی کارکنان یا با استفاده از تکنولوژی های جدید بهره وری کارکنان را افزایش دهند اما تیم تحقیقاتی وارویک می گوید نتایج مطالعه آنها افق های جدید و امیدوارکننده تری را پیش روی این گروه گشوده است.

این پژوهش تاکید دوباره ای است بر این اصل که عواطف و هیجان های افراد می بایست در اقتصاد جدی گرفته شود. آنها می گویند: «اگر شادمانی افراد جامعه در محل کار نیز به افزایش بهره وری منجر شود پس ادارات منابع انسانی، مدیران تجرات و معماران سیاست های عمومی می بایست تام تلاش خود را برای تزریق شادی به جامعه و بالا بردن رضایت کارکنان از زندگی به خرج دهند.»

غم گران تمام می شود!


کارشناسان می گویند افراد وقتی احساس خوبی ندارند یا غمگین و ناراحت هستند، چیزهای بیشتری می خرند و پول بیشتری خرج می کنند. در مقابل هنگام خوشحالی احتمالا بریز و بپاش کمتری دارند.

محققان علوم رفتاری در مطالعه ای نشان داده اند رویدادهای ناخوشایند و غم انگیز همراه با درون گرایی و انزوا سبب می شود افراد اعتماد به نفس خود را از دست بدهند و به نوعی خود را دست کم بگیرند؛ در نتیجه تمایل پیدا می کنند تا این شرایط را تغییر دهد و به هر نحوی شده احساس بدی را که نسبت به خود پیدا کرده اند، بهبود بخشند؛ بنابراین روی دارایی های خود ارزشگذاری بیشتری می کنند و تصور می کنند با داشتن چیزهای بیشتر می توانند حال مساعدتری پیدا کنند.

بسیاری از پیام های تبلیغاتی از این حس افراد استفاده می کند تا انها را به خرید بیشتر وادارند. آنها با این شعار که «خرید کردن از مراجعه به روانشناس ارزان تر تمام می شود» می کوشند حال بد مردم را باخرید خوب کنند اما متاسفانه افراد غمگین در تصمیم گیری های مالی، چندان منطقی و عقلانی رفتار نمی کنند. غم سبب می شود افراد آرامش و صبوری کمتری داشته باشند و به همین دلیل با تصمیمات عجولانه و بی فکر متحمل ضررهای مالی بیشتری می شوند. 

روانشناسان معتقدند مهمترین دلیل غمگین شدن جامعه، نشر اخبار منفی نظیر خبر جنگ، آشفتگی، کمبود، بلایا و حوادث یا نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی است. تمرکز بیش از حد افراد روی این اخبار سبب بروز غم و ناراحتی در آنها می شود چرا که دائم نگران ضرر و شکست و ناکامی هستند. می ترسند شغل مناسبی پیدا نکنند یا کار خود را از دست بدهند. نگران قحطی و کمبود و بیماری هستند و همه این افکار ناخوشایند سبب می شود غمگین و کم طاقت شوند و نامعقول رفتار کنند.

ارزش اقتصادی غم و شادی!

مطالعات نشان می دهد افراد غمگین در مقایسه با افراد شاد یا طبیعی، درآمد کمتری دارند و پول بیشتری از دست می دهند. این اشخاص رفتاری از خود نشان می دهند که در روانشناسی به «تمایل کنونی» (Present Bias) معروف است. در واقع تصمیم گیری های آنها بیشتر برای به دست آوردن رضایت سریع و آنی است، به همین دلیل دستاوردهای آتی بیشتری را که مستلزم صبوری و اندکی انتظار است، نادیده می گیرند. گفته می شود فقط اندوه (و نه هیچ اح-ساس منفی دیگری) دور اندیشی افراد را دچار اختلال می کند و سبب می شود فرصت های بسیار زیاد بلندمدت را به بهای خشنودی و رضایت آنی از دست بدهند و این پدیده ای است که همه ما در دومین کشور غمگین جهان به خوبی مشاهده می کنیم!

این یافته اما سرآغاز یک پارادوکس جدی در تحلیل تاثیر احساسات افراد بر تصمیم های مالی و اقتصادی است. یکی از مهمترین شاخص های اقتصاد کلان، اطمینان (Confidence) مصرف کنندگان است چرا که این مصرف کنندگان هستند که چرخ اقتصاد را به گردش درمی آورند. به عبارتی هر قدر اعتماد و اطمینان مصرف کننده بیشتر باشد اقتصاد نیز بهبود می یابد. 

پیش از آنکه پولی در فروشاه ها خرج شود، مصرف کننده باید اعتماد به نفس خوبی داشته باشد. داده های کلان نشان می دهند در واقع این مشتریان مطمئن هستند که پول بیشتری خرج می کنند. پارادوکس همین جاست. مگر غیر از این است که اطمینان و اعتماد به نفس رابطه مستقیمی با میزان شادی یا خوشبختی افراد دارد؟ بالاخره افراد غمگین بیشتر خرج می کنند یا اشخاص خوشحال و راضی؟

پاسخ محققان این است که باید ماهیت یا دلیل افسردگی افراد مشخص باشد. هنگامی که دلیل ناراحتی افراد مشکلات اقتصادی یا مالی است، زمانی که درآمدشان کم است، شغل خود را از دست داده اند یا مالیات افزایش پیدا کرده حال عمومی فرد سبب می شود پول کمتری خرج کند اما اگر دلیل اصلی غم و اندوه این باشد که فرد خود را دست کم گرفته یا احساس خوبی نسبت به خود ندارد، در برابر بمباران تبلیغات از پا درمی آید و تصمیم می گیرد با خرید کردن، خودش را درمان کند یا احساس تنهایی یا افسردگی اش را التیام بخشد.

بنابراین با ثابت نگه داشتن متغیرهای درآمد خانوار و ثبات مالی، به نظر می رسد افراد غمگین پول بیشتری خرج می کنند و به احتمال زیاد در فرآیند خرید، انتخاب های عقلانی و منطقی ندارند و این خود چرخه معیوب دیگری برای دامن زدن به غم و افسردگی در آنان ایجاد می کند. شاید بتوان گفت آدم هایی که واقعا شاد هستند نیازی به خریدن چیزی ندارند. شادی شرایطی هیجانی است که در آن فرد «هیچ چیز» نمی خواهد و به آنچه دارد راضی است.

بی شک متغیرهای کلان اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی، سرانه و امید به زندگی، روی شادی اثر مثبت و معناداری دارد. تورم و بیکاری نیز از دیگر مولفه هایی هستند که بر میزان رضایت مردم از زندگی و شادمانی آنها تاثیر می گذارند اما از خاطر نبریم که این رابطه یک سویه نیست. 
یک جامعه شاد خود می تواند نیروی محرکه قدرتمندی برای اقتصاد باشد. آدم های غمگین انگیزه ای برای بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی ندارند. اگر خواستار تحول جدی در اقتصاد کشور هستیم، ناشادی مردم را باید جدی بگیریم.



جمعه 8 آبان 1394 07:33 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر