تبلیغات
پندارنامه سید خندان - مطالب مرداد 1395


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

آیا می دانید با خندیدن ساده چه چیزی را بدست می آورید؟

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 26 مرداد 1395-09:10 ب.ظ




سه شنبه 26 مرداد 1395 09:21 ب.ظ
نظرات() 

ایرانی ها بیایید یک شبه خوشبخت شویم؛ 5 پیشنهاد مشخص

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
چهارشنبه 20 مرداد 1395-11:09 ق.ظ


 ما ایرانیان از فقر و بدبختی رنج می بریم. این را من نمی گویم پای صحبت هر ایرانی که می نشینی از زمین و زمان شاکیست که هر سال دریغ از پارسال. می نالد و راه خلاص می جوید. و جالب اینجاست که راه حل همه این ها را هم درآمد بیشتر می داند. اگر درآمدم و حقوقم بیشتر بود آنگاه ... اما گاهی فکر می کنم ما از فقر مادی و درآمدی به فلاکت دچار نشدیم بلکه از فقر فکری-فرهنگی-رفتاری در عذابیم. 5 پیشنهاد وجود دارد که یک شبه می تواند، سطح بالاتری از خوشبختی را برای همه ما فراهم کند. 
 
یک:
 فقر و فلاکت یعنی اینکه در طبیعت خودمان آشغال بریزیم و از تمیزی طبیعت و خیابان های کشورهای دیگر تعریف کنیم. 
خوشبختی یعنی از همین امشب، هیچگونه آشغالی در خیایان، ساحل، دریا و جنگل نریزیم. بدین ترتیب هزینه های پاکسازی به شدت کاهش پیدا می کند و معادل آن هزینه ها را می شود در امور توسعه ای (و نه نگهداشت) خرج کرد و یا دست کم شهر تمیزتری خواهیم داشت و حسرت تمیزی شهرهای خارجی را نخواهیم خورد.
 
دو:
 فقر و فلاکت یعنی روزانه بیشتر از متوسط دنیا آب، نان و انرژی را مصرف می کنیم و هدر می دهیم. هر کس نداند فکر می کند که ما پول دارترین مردم دنیاییم. اما ما به ریال ریال آنچه هدر می دهیم احتیاج داریم. طبق یک محاسبه هدر رفت آب و نان در ایران معادل 114 تن طلا می باشد. می بینید ما در عین ثروتمندی، فقیریم. ثروت داریم اما خوشبخت نیستیم.  
خوشبختی یعنی از همین امشب، هر ایرانی یک لیتر آب کمتر مصرف کند، نان را گرامی تر بدارد و از هدر رفت انرژی به هر شکلی جلوگیری کند. 
 
سه:
 فقر یعنی میلیاردها تومان خرج میکنیم نذری بدهیم و در پایان آرزوی شفای بیماری را داریم که برای نداشتن پول درمان میمیرد.
خوشبختی یعنی از همین امشب، بیاییم برای یکسال، سفره و نذری و مراسم های اینچنینی را بگذاریم کنار و هزینه آن را تخصیص دهیم به صندوق های نیکوکاری که به درمان بیماران می پردازند. اگر هم نذری و سفره داریم، تمام (تاکید می کنم تمام) غذای آن را به نیازمندان بدهیم و نه اینکه به دوست و آشنا و همسایه ای که از ما سیرترند.
 
چهار:
فقر یعنی اینکه روزانه ساعتها وقت مان را در شبکه های اجتماعی می گذارنیم و بخشی از آن را صرف فرو کردن دماغ مان در زندگی خصوصی دیگران می کنیم و بخشی دیگر را صرف فحش دادن در صفحه این بازیگر و آن ورزشکار. یعنی بطالت محض! و بعد آنگاه پشت چراغ قرمز تحمل پنج ثانیه توقف و تعلل دیگران را نداریم انگار که مهم ترین آدم روی زمین هستیم.
خوشبختی یعنی اینکه از زمان هایی که به بطالت می گذارنیم بکاهیم، فحش ندهیم و فراموش کنیم که مهم ترین آدم روی زمین هستیم و وقتی پشت فرمان ماشین مان می نشینیم، آرام، صبور و مهربانی را تجربه کنیم. 
 
پنج:
 فقر یعنی اینکه کتابخانه ات کوچک تر از یخچالت باشد. فقر یعنی اینکه با هزینه پیتزا مشکل نداشته باشی اما برای هزینه یک کتاب دل درد بگیری.
خوشبختی یعنی اینکه از همین امشب تنها پنج درصد از هزینه غذایمان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب می خوانند کمتر به دیگران فحش می دهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا می کنند. دیگران را کمتر به بی شعوری متهم می کنند و در نهایت هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبخت ترند.
 
پایان:
بخش بزرگی از رفاه و خوشبختی حاصل توسعه یافتگی است. اما توسعه یافتگی زمان بر است. ولی برخی از کارها هست که اگر همین الان شروع کنیم نتیجه آن دو ساعت بعد (و نه دو نسل بعد) نمایان می شود. اگر پول نذری هایمان را بدهیم به بیماران، اگر به دیگران فحش ندهیم، اگر آشغال نریزیم و اگر ... اگر بخواهیم که خوشبخت باشیم. 
خدا با ملتی است که می خواهد تغییر کند و تصمیم گرفته است که خوشبخت باشید
مجتبی لشکری بلوکی استاد دانشگاه



پنجشنبه 21 مرداد 1395 11:10 ق.ظ
نظرات() 

عشق بورزید

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 12 مرداد 1395-02:19 ب.ظ

مردم میترسند، جواب سلام آدم را هم با تردید میدهند، از آنها میپرسى خوبى ؟ و با خود فكر میكنند، من خوبم ؟ بگویم خوبم ؟ نكند چشمم بزنند، یا از من كارى بخواهند، بگویم خوب نیستم ؟ نكند فكر كنند افسرده ام، و دست آخر میگویند: بد نیستم،،، 

بد نیستم یعنى خوب نیستم و بد هم نیستم، یعنى  اصلا آن چیزى كه تو فكر میكنى نیستم، خودت چطورى ؟ میبینید، مردم حتى پاسخ اولین دیالوگهاى شما را میترسند بدهند، و البته به اینجا ختم نمیشود،،،

شبانگاه كه به رختخواب میروند باز مرور میكنند، منظورش چه بود ؟ چرا احوال من را پرسید ؟ نكند جواب خوبى نداده باشم، حالا در مورد من چه فكر میكند ؟ اصلا بهتر كه جواب ندهم، نكند با خودش فكر و خیال كند، خودشان را به ندیدن میزنند، یعنى من تو را ندیدم، تو هم خودت را به ندیدن و نفهمیدن بزن،،،

مردم میترسند، شما اما نترسید، عشق بورزید، سلام بدهید، حتى به رهگذران غریبه، بدنبال بهانه براى شكستن سكوت باشید، نگذارید حرف ناگفته اى باقى بماند، این مردمى كه میگویند عمر چه زود گذشت اگر صد بار دیگر هم بدنیا بیایند هیچ اثر وجودى نخواهند داشت، شما نترسید، كسى فكر بدى نمیكند، شما شروع كنید، بگذارید بجاى سنگ مزار نامتان در دلها حك شود، و جاودانه بماند،،،


سه شنبه 12 مرداد 1395 02:20 ب.ظ
نظرات() 



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2