تبلیغات
پندارنامه سید خندان - مطالب سیدعلی قاضی زاده


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

شادکاری

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
پنجشنبه 15 مهر 1395-04:55 ق.ظ

یکی از تکنیک‌هایی که تا حد زیادی شادی من در محیط کار را افزایش می‌دهد، ستایش‌های روزانه است. یکی از عادت‌های بدی که من داشتم، این بود که روزانه به فهرستی از چیزهای مورد تنفرم فکر می‌کردم و پس از بررسی و یادآوری آنها اعصابم خرد می‌شد. من در آن دوران به نوعی «خود شکنجه گری پیوسته و خود خواسته» تن در داده بودم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم تا به جای فهرست کردن نکات منفی به چیزهایی که باعث انبساط خاطر و خوشحالی‌ام می‌شد، بپردازم و به همین دلیل تصمیم گرفتم تا هر روز در راه بازگشت به خانه حداقل سه چیز که در آن روز باعث خرسندی ام شده بود را یادداشت کنم و از آنها انرژی بگیرم.

بعضی روزها این فهرست شامل 30 تا 40 مورد می‌شد و همین مساله آن روز را برایم رویایی می‌ساخت و احساس آرامش و شادی عجیبی در من شکل می‌گرفت. شما باید بدانید که میزان تمرکز و توجه به اطرافتان می‌تواند تعیین کننده میزان شادی‌تان باشد: اگر شما فقط روی مشکلات و کمبودها تمرکز کنید و از همه چیز شکایت کنید، آن گاه احساسات منفی بر شما غلبه خواهند کرد اما اگر بر خوبی‌ها و داشته‌ها تمرکز کنید، شادی را در همه جا پراکنده خواهید کرد.

 

برای شاد کردن دیگران تلاش کنید

وجود اطرافیان شاد در محیط کار باعث شادی شما می‌شود. چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایمز می‌خواندم که درباره اهمیت دوستان شاد بود. در آن مقاله آمده بود که هر چه شما به افراد شاد نزدیک‌تر باشید، درصد بالاتری از شادی و انرژی مثبت ناشی از آن، نصیب تان می‌شود.با این همه، این احتمال وجود دارد که همیشه افراد شاد در اطرافمان نباشند چون که شادترین همکاران نیز روزهایی بد و سخت دارند و متکی بودن به آنها برای شاد کردن خود کافی نیست. بنابراین ما همیشه باید بکوشیم تا با تشویق دیگران به شاد بودن بر شادی خودمان بیفزاییم. یکی از واقعیت‌های مربوط به فرآیند شاد کردن دیگران عبارت است از اینکه تلاش برای شاد کردن دیگران، حتی اگر موجب شادی آنها نشود، اثری مثبت و شادی بخش بر خود شما دارد. تحقیقات علمی دانشمندان نشان داده هنگامی که شما در حال خنداندن و روحیه دادن به دیگران هستید، ماده‌ای به نام «ایندورفینز» وارد جریان خونتان می‌شود که ماده شیمیایی است که در ما احساس خوشی و سرزندگی پدید می‌آورد. پس خیلی خوب است که همگان بیشتر مشوق و تولیدکننده شادی باشند تا مصرف کننده و گیرنده شادی.

هزاران راه برای شادتر کردن دیگران وجود دارد: تعریف و تمجید از آنها، هدیه‌های کوچک و نه‌چندان گران‌قیمت دادن، داستان تعریف کردن، لطیفه تعریف کردن، انجام کار گروهی، پیشنهاد روش‌هایی برای مقابله با استرس به‌ویژه در پروژه‌های سخت، گوش فرا دادن به مشکلات دیگران، معرفی و پیشنهاد وب‌سایت‌های مفید برای حل مشکلات دیگران و... این فهرست را می‌توان تا بی نهایت ادامه داد و این یک واقعیت است که هر چه شما برای شادتر کردن دیگران بیشتر تلاش کنید، شادی بیشتری نصیب خودتان خواهد شد.

شاید جست‌وجو برای ستایش، آنقدرها هم بد نباشد و اما باید همراه با واقع بینی و دانستن این نکته باشد که ستایش و تمجید دیگران از ما برای همیشه و همه جا نیست. مهم این است که شما به شادی در محیط کار از چه زاویه‌ای بنگرید و چگونه از لابه‌لای مسائلی همچون هدف‌گذاری یا جریان کار، آن را بیرون بکشید. در مجموع اگر واقع‌بین باشیم خواهیم دانست که یک محیط کاری صد‌در‌صد شاد و بدون هیچ مشکلی وجود ندارد.

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 23 شهریور 1395 11:58 ق.ظ

جرات کن

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
شنبه 10 مهر 1395-05:14 ق.ظ

وقتی روز جدیدی شروع می شود، جرأت کن و قدرشناسانه تبسمی کن؛

وقتی به تاریکی رسیدی، جرأت کن و اوّلین کسی باش که شمعی روشن می کند؛

وقتی بی عدالتی وجود دارد، جرأت کن و اوّلین کسی باش که آن را محکوم می کند؛

وقتی به دشواری برخوردی، جرأت کن و به کارت ادامه بده؛

وقتی به نظرت می رسد زندگی دارد به زمینت می زند، جرأت کن و با مشکل بستیز؛

وقتی احساس خستگی و ناامیدی می کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده؛

وقتی زمانه سخت می شود، جرأت کن و از آن سخت تر شو؛

وقتی پایان یک عشق آزارت می دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو؛

وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده؛

وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و راه را به او نشان بده؛

وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اوّلین کسی باش که دستش را به سویش دراز می کند؛

وقتی احساس شادمانی می کنی، جرأت کن و دل کسی را شاد کن؛

جرأت کن و به بهترین کسی که می توانی، تبدیل شو؛

دکتر استیو مارابولی




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 22 شهریور 1395 10:16 ب.ظ

بازی مار و پله زندگی

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
دوشنبه 5 مهر 1395-03:46 ق.ظ

اگر تنها یک بازی از دوران کودکی یادمان باشد که خیلی شبیه با زندگی واقعی بود بدون شک بازی مار و پله اولین چیزی خواهد بود که تصور میکنیم… در ادامه میخوانید چرا ؟
موفقیت یک آرزوی همیشگی برای تمام انسان های روی کره خاکی است ولی ایا به این نکته فکر کردید که چرا فقط در درصد افراد موفق هستند؟
این مقاله قراراست یک استراتژی برای موفقیت به شما ارائه بدهد؛ یک استراتژی خوب، ساده و در عین حال بسیار کاربردی. این استراتژی مربوط به یک بازی خاطره انگیز کودکی است شاید با این مثال، این استراتژی برای همیشه در ذهن شما بماند. افراد موفق خواسته یا ناخواسته تمام قواعد یک بازی که همه ی ما کم و بیش با اون آشنا هستیم را اجرا کردند تا اینکه به موفقیت رسیدند.

همه آنها درست قوانین مار و پله را برای موفقیت اجرا کردند تا اینکه الان ما بهشون میگوییم «افراد موفق»
موفقیت در زندگی واقعی دقیقا مثل بازی مار و پله است.
شاید کمی فرق داشته باشند ولی این را بدانیم که هیچ چیز به طور محض کامل نیست.
این مقاله با مثالی ساده سعی دارد واقعیت و ماهیت موفقیت رو شرح بدهد.

چرا زندگی واقعی مثل بازی مار و پله است؟

همه ی ما تا به حال مار و پله بازی یا حداقل تماشا کردیم؛

خوب زندگی هم دقیقا به همین شکل هست چطور :

1 - شما مهره های زندگی در بازی مارو پله هستید
 2 - تاس که پرتاب میکنید تصمیم ها و کارهای شما هستند
3 - تو بازی هم شکست هست هم پیروزی
4 - بعضی ها زودتر با تصمیماتشون به خانه بعدی میرسند و برخی علارغم تصمیم درست شان، نیش میخورند و دیرتر به خانه بعدی میرسند

 شما الان دقیقا در حال حاضر در زندگی تان درحال بازی هستید؛ باید روی این موضوع دقیق شویم و آنرا بهتر توضیح دهیم… شما تا وقتی تصمیمی نگیرید، یعنی تاس نیاندازید، هیچ اتفاقی نمی افتد و شما در همون جایگاه اول قرار دارید، هیچ خبری از شکست یا موفقیت هم نیست. (جایی که الان در زندگی قرار دارید جایگاه ثابت فعلی شماست) اما به محض گرفتن اولین تصمیم، شما از حالت منفعل خارج و فعال میشوید.

شاید شانس با شما یار باشد و از پله ها بالا بروید شاید شانس با شما یار نباشد و مار نیش بزند و حتی به چند خانه قبل تر برگردید.در هر صورت، تبریک ! شما یک قدم به هدفتان نزدیک تر شدید… 

شما تند و تند تصمیم گیری های انجام میدید و تند و تند پیشروی میکنید، اما در این مسیر امکان دارد سه تا اتفاق مهم رخ دهد :

1 - حالت اول اینکه به طور معمولی بالا میرید
 2 - شانس بهتون رو میکند و سوار پله میشید
3 - در بدترین حالت ممکن مار نیش میزند و حتی به پله های قبلی برمیگردید

این سه راه در زندگی بیشتر از اینکه به شانس ربط داشته باشه به نوع انتخاب ما بستگی دارد.
انتخابات اگر هوشمندانه باشد کمتر دچار مار گزیدگی میشویم.
زندگی تان را یک صفحه ی مار و پله قرار در نظر بگیرید. سعی کنید از شکست ها ناراحت نشوید و از آنها درس بگیرید و دوباره تصمیم بگیرید و ایندفعه مصمم تر ادامه بدید حتی اگر با تصمیم های درستی که گرفتید مار نیش تان زده باشد و پسرفت کرده باشید.

تو مسیر دوستان تان هستند، ولی تو بازی مار و پله اجازه ندارید به دوستات کمک کنید؛ ولی خب قوانین بازی را ما انسان ها تعیین کردیم. در بازی مار و پله واقعی، یعنی در زندگی، اگر به دیگران کمک کنید تا موفق شوند و پیشرفت کنند آنها یا افراد موفق دیگر هم به شما کمک میکنند از پله های بالا بروید.جمله پایین را همیشه به خاطر بسپارید.

«برای موفقیت، همیشه باید ادامه بدهید.»

مارک تواین و جمله معروفش که میگوید «بیست سال بعد به خاطر کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس میخوری تا بابت کارهایی که کردی، بنابراین روحیه ی تسلیم پذیری را کنار بگذار.
از حاشیه امن بیرون بیا، بگرد، آرزو کن، کشف کن.» یه روزی هم اگه خدایی نکرده از نیش مارهای مسیر خسته شدی با خودتان میگویید، «من که تلاشم را کردم» و هیچوقت پشیمان نیستین چون دنبال آرزوی همیشگیتان رفتین.

اگه هدفتان در زندگی معلوم نیست، همین الان یک دفتر و خودکار بیارید و شروع کنید هدفهای زندگیتان ر را معلوم کنید و اگر نمیدانید چطور این مقاله کمک زیادی به شما خواهد کرد؛ چون در بازی مار و پله هم هدف دارید و هدف تان رسیدن به آخرین خانه جدول، یعنی موفقیت نهایی است. اگه هدف نداشته باشید، در طول مسیر گم میشوید و هیچوقت واقعا به جلو پیشروی نمیکنید.

یادتان باشد هر تصمیم و انتخاب شما، شما رو میتونه جلو و عقب حرکت بدهد، بستگی به نوع انتخاب و دیدگاهتان دارد. ممکن است تصمیم بگیرید تلوزیون تماشا کنید، مطالعه انجام بدید یا یه کار عقب افتاده تان رسیدگی کنید…
در هر صورت یا پیشرفت میکنید یا پسرفت؛ هیچ جای ثابتی وجود ندارد تا بمانید. در بازی مار و پله، وقتی نوبت شما میرسید مجبور بودید تاس بیاندازید. شما نمیتوانستید ثابت بمانید حتی اگر در یک قدمی خانه آخر بودید… پس کارهایی رو انجام بدهید که واقعا برای شما ارزش داشته باشند تفریح کنید، شاد باشید ولی در عین حال همیشه در حال پیشروی و حرکت باشید.

همیشه یک راز بیشتر از راز های دیگه ارزشمند هست

مثل این راز : «امروز کارهایی را انجام میدهیم که دیگران حاضر به انجام آن نیستند، تا فردا کارهایی رو انجام بدهیم که دیگران قادر به انجام آن نیستند.»


در آخر اگر بخواهیم این مقاله را خلاصه کنیم؛

هدفت رو در زندگی مشخص کنید
تصمیم های درست بگیرید
حرکت کنید مایوس نشوید
اولین قدم یادگرفتن شنا، پریدن در آب است


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 21 شهریور 1395 08:48 ب.ظ